أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
291
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
طلاق داده بود پس از آن خواسته اگر خواهد نگاه دارد بنيكوئى يعنى بر وجهى مشروع يا رها كند او را بر وجهى نيكو . [ وَ لا يَحِلُّ لَكُمْ ] و حلال نباشد شما را كه چيزى را كه بديشان داده باشيد از ايشان بازگيريد در وقت طلاق دادن چنان كه گفت : « وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ ؛ الاية » مگر وقتى كه ترسند يعنى زن و شوهر كه حدّهاى خداى را يعنى آنچه خداى فريضه كرده است بر زن و شوهر آن را مراعات نكنند و بدان قيام ننمايند پس اگر ترسيد شما كه بحدود خداى را اقامت نكنيد بر شما بزه نبود در آنچه فراگيريد از زن آن چيز را كه او نفس خود را به آن بازخرد يعنى اگر طلاق خلع بود روا بود كه از زن مالى بستانند و او را بر آن خلع كنند و اين آيت در حقّ جميله بنت أبىّ آمد و در شوهرش ثابت بن قيس كه او زن را بغايت دوست ميداشت و زن هيچ با او نميساخت يك بار زن برخاست و بشكايت پيش پدر آمد به دو التفات نكرد ، دوم بار آمد پدرش گفت : برو با خانهء شوهر رو و چون بديد كه پدر سخن او نميشنود برخاست و بنزديك رسول آمد و شكايت كرد رسول كس فرستاد و شوهر را حاضر كرد و گفت : اين زن شكايت چرا مىكند ؟ - گفت : يا رسول اللّه شكايت او ندانم تا چراست بآنخداى كه ترا به حق بخلقان فرستاد كه من بر همهء روى زمين ازو دوستر كس ندارم ، زن گفت : يا رسول اللّه راست ميگويد من با تو چيزى نگويم كه فردا بخلاف آن آيتى آيد و ترا معلوم شود و مرا خجالتى باشد او مرا سخت دوست دارد و من او را سخت كار هم اگر مرا ازو بر نيارى ترسم كه از من كارى آيد كه من بدان هلاك شوم ، رسول گفت : مرد را چگوئى ؟ - گفت : يا رسول اللّه من حديقهء يعنى خرماستانى به دو دادهام بگو تا با من دهد ، گفت : بلى يا رسول اللّه و زياده ، رسول گفت : حديقهء او بازده تا طلاق دهد ترا ، حديقه به او داد و مرد او را طلاق داد ، اوّل خلعى كه در اسلام كردند اين بود خلع بسببى باشد كه از جهت زن بود خاصّه و نشوز از جهت مرد بود و مبارات از جهت هر دو بود و طلاق عقيب اينهمه باشد و به اين واقع شود [ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما ] بر ايشان هيچ بزه نبود بر مرد در گرفتن و بر زن در دادن براى آنكه زن بطيب نفس ميدهد و مرد طلاق بعوض فديه ميدهد .